تولد محــ❤ـــمد طــ❤ـــه جــــون
هووووررررراااا
بالاخره پسر دایی جون بدنیا اومــــــــــــــــــد
محـــ❤ــمد طـــ❤ــــه جــــ❤ـــون
تولـــــــــــدت مبــــــــاااااااااارررررررررررکـــــــــــــــ
بعدا نوشت اندر ادامه جریانات:

امروز آخرین روز روضه بود ,یه حال وهوای عجیبی داشت خیلی خوب بود علاوه بر اون چند تا از دوستای کلاس زبانم هم اومده بودن ...مداح روضه عباس رو خوند وقتی مجلس ختم شد و همه رفتن
دلم گرفت ...
اما چند شبه میریم منزل دایی حسین جونم
چرا؟ برات میگم دخملم:
دایی جون هر سال شب هشتم ماه محرم شام میدن به هیئتها ...ما هم میریم کمکشون امسال دوتایی میریم و کمک زن دایی جون میکنیم . هر کدوم از خاله هـا که میان اونجـاو منو میبینن احوالت رو میگیرن و به تو میگن خسته نباشی دختر گلمون
قربونت برم مامانی ...
جای مامان جون مهری اینـاو خاله مرضیه اینـاو دایی اینا خالیه



تولد محــ❤ـــمد طــ❤ـــه جــــون 
